داستان واقعی و عجیب



جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

سلام ی واقعیت بدی رو میخوام براتون تعریف کنم نصف شب بود که از خواب پریدم...صدای تق تقی رو شنیدم راه به راه دنبال صدا میگشتم...صدا از در خونه بود کمی که توجه کردم دیدم در میلرزه...رفتم از پنجره بیرون رو نگاه کردم سایه رو دیدم که ایستاده...مثل اینکه اینا رو برگردوندم...خودم رو دیدم که دراز کشیدم و تخت خوابیدم...گیج شده بودم...دهنم چفت شده بود...رفتم تو اتاق داداشم تا بیدارش کنم...خواستم دستم رو روی شانه اش بزارم ولی دستم رد میشد...از موضوع که باخبر شده بودم...رفتم تو اتاق خودم...روی جسم خودم دراز کشیدم و با کلی ترس خوابیدم...صبح بیدار شدم همه چی عادی بود...رفتم پیش مولایی ...میگفت اون سایه عزرائیل بوده...این داستان واقعا واقعی بود ممنونم ک خوندین...


بروز ترین سایت جن

مشخصات

  • منبع: http://jenhetam.rozblog.com/post/699
  • کلمات کلیدی: دراز کشیدم
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید