زندگی در دنیای اجنه (قسمت اخر)



جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

زندگی در دنیای اجنه(پارت5)

 

این اخرین قسمت داستانمه

 

و زمانیه ک دیگه از کارام خسته شدم و میخام برگردم و اما مشکلاته آدم شدنم

 

تو این قسمت تقریبا 17سالم شده بود

ی شب مثه بقیه شبا نشستم و احظارمو انجام دادم،اما یکم فرق داشت

خسته بودم ،هیچکیو دورم نداشتم و از کنار هر کی رد میشدم میترسیدن 

میخاستم تمومش کنم،میدونستم ک یا میمیرم یا نجات پیدا میکنم

 

موقعی جنو احظار کردم ،بهش گفتم ک دیگه نمیخام از زندگیم برین بیرون ،،ن تنها تو همتون باید ترکم کنین

خییییلی عصبی شد

بیش از حد

یهو دیدم رو اتاق دیوارم داره بدو بدو میکنه و جیغ میکشه ،بهش گفتم ساکت شو خانوادم میفهمن ،گف صدامو فقط تو میشنوی

منم بلند شدم ،ترسی ازشون نداشتم چون باهاشون زندگی کردم،،پاشدم و بهش گفتم همونجا واستا،،واستاد و با چشمای وحشتناکش بهم نگا کرد(اگه براتون پیش اومد سرتونو بندازین پایین و ترسی از خودتون نشون ندین)اما من همینجور بهش نگاه کردم،حالتش عوض شد و طوری رو دیوار نشست ک انگار میخاد حمله کنه،،فهمیدم،،بهش گفتم از جات تکون نمیخوری،،دروغ چرا،یه مقدار بعد از مدتی ترسیدم

بهم گف من از زندگیت میرم ولی خانوادتم با خودم میبرم،،گفتم هیچکار نمیتونی بکنی

گذشت و یه هفته بود ک احظاری نکرده بودم،خاله ام زنگ زد ک دختر خالمو تو جنگلای شمال کشتن،،دخترخالمو دوس داشتم،یکم فهمیدم قضیه چیه ،،اما میگفتن با گلوله ی شکارچی مرده،،اما رو تنت هیچ رده گلوله ای نبود،،انگار خفه شده بود

از اینم گذشت

هفته بعد ک تو حموم بودم،،ی چیزی تو ذهنم پیچید،،داشتم اتفاقا اخیر رو تو ذهنم مرور میکردم،،تو حال خودم بودم ،،دیدم در حموم


بروز ترین سایت جن

مشخصات

  • منبع: http://jenhetam.rozblog.com/post/705
  • کلمات کلیدی: گفتم ,قسمت ,زندگی ,،بهش گفتم ,دنیای اجنه
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید