داستان واقعی از علیرضا



جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

سلام دوستان. من عليرضا هستم از تنکابن. داستاني رو که تعريف ميکنم براتون بدونه اندکي تغيير هست و مو به مو بر اساسه واقعيت. از حدود سيزده سالگي اين احساس که ميتونم حضور جنسي خلاف انسان رو حس کنم در درونم داشتم. واتفاقات ريز و درشت برام مي افتاد که ميشد از کنارشون گذشت. اما اتفاقي رو که ميخام براتون تعريف کنم يکي از چند اتفاق جدي هست که اخيرا برام پيش اومده. من به ورزش کوه نوردي علاقه وافري دارم و به همراه يک اکيپ پنج نفره شبهايه زيادي رو تو كوه سپري کرديم. روز بيست و ششم اسفند به همراه چهار نفر از دوستانم به سمت کوهي پر از برف حرکت کرديم به خاظر مه شديد و برف به جاي ظهر تو گرگ و ميشه غروب به محل مورد نظر که يک غاره مخوف بود رسيديم. کولاک شديد و سرمايه جانسوز  و خستگيه راه رفتن در برف به ارتفاع هفتاد سانت هيچ تواني براي گروه باقي نگذاشته بود. به سختي برف و يخه وروديه غار رو کنار زديم و وارد غار شديم و چادر رو يخ کف غار بر پا کرديم. و شروع به مرتب کردن اوضاع شديم. حدود ساعت 9:30شب بود. و بيرون از غار تنها صدا صدايه زوزه باد  و کولاک. فاصله ما تا اولين ابادي حدود 25 کيلومتر بود. بر اثر يک بي احتياطي کپسول گازه مسافرتي که همراه گروه بود منفجر شد و من به همراه چهار همراهم به شدت مسدوم شديم . سوختگيه من به علت تلاش واسه نجات دادن بقيه دوستان از همه بيشتر بود دستها تا بالاي ارنج و کله صورت. به علت شدت سوختگي و کولاک بيرون از غار توان بازگشت وجود نداشت. از چادر و بقيه لوازم چيزي باقي نمانده بود و شبکه موبايل در اون نقطه وجود نداشت. تنها راه ، تحمل درد سوختگي بود تا صبح به صورت دراز کش کف غار روي بقاياي پتو ها دراز کشيديم. ترس تمام وجوده گروه رو تا سر حده مرگ پيش ميبرد ساعت ده شبه سرده زمستان بود وتا صبح راه درازي داشتيم با تني سووخته و درده فراوان. نيمه هايه شب بود در حالي که دراز کشيده بودم و در حال نيمه هوشياري بودم خودم رو بيرون از غار ديدم حس غريبي به روبه روي غار داشتم وقتي به اون سمت نگاه کردم هيبت درشت و قهوه اي رنگي رو ديدم که از پشت تخته سنگي که برف پوشونده بودش داره به من نگاه ميکنه و زماني که متوجه شد ديدمش خودش رو به عقب ميکشد . و هر چند ثانيه سرش و و يه قسمت از بدنش و مياره بيرون و کامل ميبينمش و باز برميگرده. به هر حال صبح شد و ما خودمون و ساعت دوازده ظهر به بيمارستان رسونديم. دو ماه طول کشيد تا بتونم از جام بلند شم و بهبود پيدا کنم. دردسر ها شروع شد . دو نفر از بچه هايه گروه مورد ازار شبانه روزي قرار ميگرفتن. از هول دادن و تهديد شدن تو خواب و کتک خوردن . جو ترس کل خانواده هارو تحت تاثير قرار داده بود و هيچ چيز کارساز نبود. قران دعا چاقو و هر چيز ديگه اي. در همين حين ازارها به سراغ من هم اومد . هميشه تو يه ساعت مشخص از شب به صورت ناگهاني مورد هجوم قرار ميگرفتم . بينهايت هولناک به صورتي که هيچ حرکتي نميتونستم انجام بدم حتي يک بار با دستم تلاش کردم که چشمم رو باز کنم اما پلکها به هم چسبيده بودن. مدتي بود که تنها بودم و خانوادم در مسافرت. چند شب گذشت تا شبه کذايي . به خاطر ترسي که مزاحمتهايه شبانه برام ايجاد کرده بود برق حال و روشن نگه ميداشتم و خودم به اتاق خواب ميرفتم ،روي تخت خواب پسرم . در اتاق رو به صورت نيمه باز گزاشتم که مقداري نور داخل اتاق بياد . نوار باريکي از نور در اتاق بود و من خوابيدم. نيمه هايه شب تو همون ساعات که هميشه بهم حمله ميشد حس عجيبي من و از خواب بيدار کرد چشمهام و باز کردم و.... ناگهان جسمي در اتاق نزديک شد  و اون نوار نور رو کاملا پوشوند، جوري که اتاق تو تاريکيه مطلق فرو رفت. ترس تمومه وجودم و گرفت . در اوج ناباوري شروع به صحبت  کرد. عين جملش اين بود جمله اي نيمه کاره...(از پارسال تا حالا...)و تماام خودش و کنار کشيد و نور به اتاق برگشت ازتخت به پايين اومدم. با ترس و هيجانه وحشتناکي وارد حال شدم با هر قدم حس ميکردم بند بند بدنم از هم باز ميشه. هيچکس تو خونه نبود و تمامه بدنم يخ زده بود. چندين شب نخوابيدم و تمامه برقها روشن بود. تا اينکه يک سري از دوستانم که با ماورا طبيعه اشنايي داشتند به دادم رسيدم و مشکلم رو حل کردند. اما اتفاقات کوچک هنووز در اطرافم در حال  رخ دادن هستند.موفق باشید


بروز ترین سایت جن

مشخصات

  • منبع: http://jenhetam.rozblog.com/post/717
  • کلمات کلیدی: اتاق ,نيمه ,صورت ,خواب ,بيرون ,ساعت ,نيمه هايه ,وجود نداشت ,همراه چهار
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید