داستان تصویری اماندا وخانواده اش



جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه
,جوک های تصويري,جوک های تصويري خنده دار,جوک های تصويري بی ادبی,جوک های تصويري سید کریم,جوک های تصويري خفن,جوک های تصويري فیس بوک,جوک های تصويري خیلی خنده دار,جوک های تصويري جدید,جوک های تصويري اسماعیل حیدری,جوک های تصويري ماهی صفت,جوك های تصويري خنده دار,جوک های تصويري خنده دار جدید,جک های تصويري خنده دار,لطیفه های تصويري خنده دار,جك های تصويري خنده دار,جوک های تصويري و خنده دار,جک های تصويري خیلی خنده دار,جوک های تصويري جدید و خنده دار,جوک ها
,داستان و حکایت,داستان و حکایت اموزنده,داستان و حکایت مازندرانی,داستان و حکایت های پند آموز,داستان و حکایت های جالب,داستان و حکایت جالب,داستان و حکایت های کوتاه,داستان و حکایت پند آموز,داستان و حکایت مذهبی,داستان و حکایت ها,داستان ها و حکایت های پند آموز,حکایت ها وداستان های جالب,داستان و قصه های جالب,داستان حکایت جالب,داستان ها و حکایت های کوتاه,داستان ها و حکایت های کوتاه و پرمعنا,داستان و قصه های کوتاه,حکایت ها و داستان های کوتاه و پندآمو
شخصی از طفلی سوال کرد، که اگر گفتی خدا کجاست یکی اشرفی به تو خواهم داد. آن طفل در جواب گفت: اگر گفتی که خدا کجا نیست دو اشرفی به تو خواهم داد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان های کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خیانت#داستان فیلم فروشنده#داستان کودکانه#داستان شب#داستان کوتاه عاشقانه#داستان کوتاه انگلیسی#داستان کوتاه طنز#داستان کوتاه زیبا#داستان کوتاه عاشقانه تلخ#داستان کوتاه ترسناک#داستان کوتاه برای کودکان#داستان کوتاه آلمانی#داس
,چت روم تصويري,چت روم تصويري فارسی,چت روم تصويري پیجفا,چت روم تصويري با وبکم,چت روم تصويري فارسی بچت,چت روم تصويري رایگان,چت روم تصويري خارجی,چت روم تصويري آنلاین,
 
چت روم تصويري
 
چت روم تصويري زنده,چت روم تصويري ترکیه,چت روم تصويري فارسی,چت روم تصويري فارسی زبانان,چت روم تصويري فارسی,چت روم صوتی تصويري فارسی,بهترین چت روم تصويري فارسی,سایت چت روم تصويري فارسی,بزرگترین چت روم تصويري فارسی,
 
چت فارسی چتروم تصويري,چت روم تصويري رای
,چت روم تصويري,چت روم تصويري فارسی,چت روم تصويري پیجفا,چت روم تصويري با وبکم,چت روم تصويري فارسی بچت,چت روم تصويري رایگان,چت روم تصويري خارجی,چت روم تصويري آنلاین,
 
چت روم تصويري
 
چت روم تصويري زنده,چت روم تصويري ترکیه,چت روم تصويري فارسی,چت روم تصويري فارسی زبانان,چت روم تصويري فارسی,چت روم صوتی تصويري فارسی,بهترین چت روم تصويري فارسی,سایت چت روم تصويري فارسی,بزرگترین چت روم تصويري فارسی,
 
چت فارسی چتروم تصويري,چت روم تصويري رای
,چت روم تصويري,چت روم تصويري فارسی,چت روم تصويري پیجفا,چت روم تصويري با وبکم,چت روم تصويري فارسی بچت,چت روم تصويري رایگان,چت روم تصويري خارجی,چت روم تصويري آنلاین,
 
چت روم تصويري
 
چت روم تصويري زنده,چت روم تصويري ترکیه,چت روم تصويري فارسی,چت روم تصويري فارسی زبانان,چت روم تصويري فارسی,چت روم صوتی تصويري فارسی,بهترین چت روم تصويري فارسی,سایت چت روم تصويري فارسی,بزرگترین چت روم تصويري فارسی,
 
چت فارسی چتروم تصويري,چت روم تصويري رای
,چت روم تصويري,چت روم تصويري فارسی,چت روم تصويري پیجفا,چت روم تصويري با وبکم,چت روم تصويري فارسی بچت,چت روم تصويري رایگان,چت روم تصويري خارجی,چت روم تصويري آنلاین,
 
چت روم تصويري
 
چت روم تصويري زنده,چت روم تصويري ترکیه,چت روم تصويري فارسی,چت روم تصويري فارسی زبانان,چت روم تصويري فارسی,چت روم صوتی تصويري فارسی,بهترین چت روم تصويري فارسی,سایت چت روم تصويري فارسی,بزرگترین چت روم تصويري فارسی,
 
چت فارسی چتروم تصويري,چت روم تصويري رای
شخص پرخوری هنگام افطار با كوری هم نشین شد. از قضا كور از او شكم خواره تر بود و به او مجال نمی داد.هنگام رفتن پرخور به صاحب خانه گفت: خانه احسانت آباد. من امشب دو دفعه از تو شاد شدم:
اول بار بدان سبب كه مرا با كوری هم مجموع كردی و چنین انگاشتم كه كاملا خواهم خورد و دوم بار پس از فراغ از خوردن شاد شدم از اینكه این كور مرا نخورد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان های کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خیانت#داستان فیلم فروشنده#داستان کودکانه#دا
,چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی رایگان,چت تصويري خارجی آنلاین,بهترین سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی,چت روم تصويري خارجی,سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري با خارجی ها,چت تصويري با خارجی,سایت چت تصويري خارجی رایگان,
 
چت تصويري با خارجی ها
 
,چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی رایگان,چت تصويري خارجی آنلاین,بهترین سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی,چت روم تصويري خارجی,سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري با خارجی ها,
 
چت تصويري با خارجی
,چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی رایگان,چت تصويري خارجی آنلاین,بهترین سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی,چت روم تصويري خارجی,سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري با خارجی ها,چت تصويري با خارجی,سایت چت تصويري خارجی رایگان,
 
چت تصويري با خارجی ها
 
,چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی رایگان,چت تصويري خارجی آنلاین,بهترین سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی,چت روم تصويري خارجی,سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري با خارجی ها,
 
چت تصويري با خارجی
,چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی رایگان,چت تصويري خارجی آنلاین,بهترین سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی,چت روم تصويري خارجی,سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري با خارجی ها,چت تصويري با خارجی,سایت چت تصويري خارجی رایگان,
 
چت تصويري با خارجی ها
 
,چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی رایگان,چت تصويري خارجی آنلاین,بهترین سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی,چت روم تصويري خارجی,سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري با خارجی ها,
 
چت تصويري با خارجی
,چت تصويري فارسی,چت تصويري فارسی رایگان,چت فارسی تصويري تهران,چت تصويري آنلاین فارسی,چت روم تصويري فارسی بچت,چت صوتی تصويري فارسی,چت رومهای تصويري فارسی,دانلود چت تصويري فارسی,بهترین چت تصويري فارسی,چت تصويري پیشرفته فارسی,چت روم تصويري فارسی رایگان,چت صوتی تصويري فارسی بچت,
 
چت تصويري فارسی
 
,چت تصويري فارسی,چت تصويري فارسی رایگان,چت فارسی تصويري تهران,چت تصويري آنلاین فارسی,چت روم تصويري فارسی بچت,چت صوتی تصويري فارسی,چت رومهای
,چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی رایگان,چت تصويري خارجی آنلاین,بهترین سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی,چت روم تصويري خارجی,سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري با خارجی ها,چت تصويري با خارجی,سایت چت تصويري خارجی رایگان,
 
چت تصويري با خارجی ها
 
,چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی رایگان,چت تصويري خارجی آنلاین,بهترین سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري خارجی,چت روم تصويري خارجی,سایت چت تصويري خارجی,چت تصويري با خارجی ها,
 
چت تصويري با خارجی
,چت تصويري فارسی,چت تصويري فارسی رایگان,چت فارسی تصويري تهران,چت تصويري آنلاین فارسی,چت روم تصويري فارسی بچت,چت صوتی تصويري فارسی,چت رومهای تصويري فارسی,دانلود چت تصويري فارسی,بهترین چت تصويري فارسی,چت تصويري پیشرفته فارسی,چت روم تصويري فارسی رایگان,چت صوتی تصويري فارسی بچت,
 
چت تصويري فارسی
 
,چت تصويري فارسی,چت تصويري فارسی رایگان,چت فارسی تصويري تهران,چت تصويري آنلاین فارسی,چت روم تصويري فارسی بچت,چت صوتی تصويري فارسی,چت رومهای
,چت تصويري فارسی,چت تصويري فارسی رایگان,چت فارسی تصويري تهران,چت تصويري آنلاین فارسی,چت روم تصويري فارسی بچت,چت صوتی تصويري فارسی,چت رومهای تصويري فارسی,دانلود چت تصويري فارسی,بهترین چت تصويري فارسی,چت تصويري پیشرفته فارسی,چت روم تصويري فارسی رایگان,چت صوتی تصويري فارسی بچت,
 
چت تصويري فارسی
 
,چت تصويري فارسی,چت تصويري فارسی رایگان,چت فارسی تصويري تهران,چت تصويري آنلاین فارسی,چت روم تصويري فارسی بچت,چت صوتی تصويري فارسی,چت رومهای
,چت تصويري فارسی,چت تصويري فارسی رایگان,چت فارسی تصويري تهران,چت تصويري آنلاین فارسی,چت روم تصويري فارسی بچت,چت صوتی تصويري فارسی,چت رومهای تصويري فارسی,دانلود چت تصويري فارسی,بهترین چت تصويري فارسی,چت تصويري پیشرفته فارسی,چت روم تصويري فارسی رایگان,چت صوتی تصويري فارسی بچت,
 
چت تصويري فارسی
 
,چت تصويري فارسی,چت تصويري فارسی رایگان,چت فارسی تصويري تهران,چت تصويري آنلاین فارسی,چت روم تصويري فارسی بچت,چت صوتی تصويري فارسی,چت رومهای
ضمن تبریک به تمامی دانش آموزان زحمتکش کانونی  وخانواده های محترمشان که امروز دستمزد تلاشهای بی وقفه خود را با اعلام خبر خوش کسب رتبه در کنکور سراسری بدست آوردند..همکاران کانون زیرکوه هم ضمن تبریک ،برای تک تک شما عزیزان آرزوی موفقیت مینمایند.
 
 
نتایج بزودی روی سایت قرار میگیرد کانون قلم چی شهرستان زیرکوه
مردی زن فریبکار و حیله‌گری داشت. مرد هرچه می‌خرید و به خانه می‌آورد، زن آن را می‌خورد یا خراب می‌کرد. مرد کاری نمی‌توانست بکند. روزی مهمان داشتند مرد دو کیلو گوشت خرید و به خانه آورد. زن پنهانی گوشتها را کباب کرد و با شراب خورد. مهمانان آمدند. مرد به زن گفت: گوشتها را کباب کن و برای مهمانها بیاور. زن گفت: گربه خورد، گوشتی نیست. برو دوباره بخر. مرد به نوکرش گفت: آهای غلام! برو ترازو را بیاور تا گربه را وزن کنم و ببینم وزنش چقدر است. گرب
شهید بزرگوار سردار داداالله شیبانی در سحرگاه روز شنبه اول تیرماه سال 1347 مصادف با 21 ماه مبارک رمضان (سالروز شهادت مولای متقیان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام) در شهر شیراز وخانواده ای مذهبی ، دردامان مادری متقی ، دیده به جهان گشود. باتوجه به اینکه پدر ایشان به شغل کاسبی مشغول بود، همزمان با گذران ایام طفولیت کمک به پدر راسرلوحه کارهای خود قرارداده بود.بیانگر؛ مدافعین حرم
هزار کتاب خواندم و از آن چهار صد حکمت پسندیدم و از آن چهارصد حکمت هشت کلمه جامع الکمالات بود :
دو چیز را هرگز فراموش نکن :
1.خدا را .
2.مرگ را .
و دو چیز را فراموش کن :
1.به کسی که خوبی کردی .
2.کسی که به تو بدی کرد .
و چهار چیز دیگر آن این است :
1.به مجلسی وارد شدی زبان نگه دار
2.به سفره ای وارد شدی شکم نگه دار
3.به خانه ای وارد شدی چشمت را نگه دار
4.به نماز ایستادی دلت را نگه دار
ارسال کننده آقای اسکندری
 
#داستان#داستان کوتاه#داستان عاشقانه#داستان
راهبی چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهای شهر دنبال چیزی می‌گشت. کسی از او پرسید: با این دقت و جدیت دنبال چه می‌گردی، چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته‌ای؟
راهب گفت: دنبال آدم می‌گردم. مرد گفت این کوچه و بازار پر از آدم است. گفت: بله، ولی من دنبال کسی می‌گردم که از روح خدایی زنده باشد. انسانی که در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد. من دنبال چنین آدمی می‌گردم. مرد گفت: دنیال چیزی می‌گردی که یافت نمی‌شود.
داستان موفقیت عجیب قهرمان جهان شنا
داستان های موفقیت آمیز بغضی از آدم ها روحیه انسان ها را متحول میکند
گاهی به کلی زندگی این آدم ها با این داستان های موفقیت آمیز تغییر میکنند شاید این داستان زندگی شمارا متحول کند.دهکده مطالب
داستان موفقیت عجیب قهرمان جهان شنا
داستان های موفقیت آمیز بغضی از آدم ها روحیه انسان ها را متحول میکند
گاهی به کلی زندگی این آدم ها با این داستان های موفقیت آمیز تغییر میکنند شاید این داستان زندگی شمارا متحول کند.دهکده مطالب
پسر كوچكی ، روزی هنگام راه رفتن در خیابان ، سكه ای یك سنتی پیدا كرد .او از پیدا كردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد . این تجربه باعث شد كه او بقیه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سكه های بیشتر باشد .
او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده یك دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت .
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیب
طاووسی در دشت پرهای خود را می‌کند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را می‌کنی؟ چگونه دلت می‌آید که این لباس زیبا را بکنی و به میان خاک و گل بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می‌گذارند. یا با آن باد بزن درست می‌کنند. چرا ناشکری می‌کنی؟
طاووس مدتی گریه کرد و سپس به آن دانشمند گفت: تو فریب رنگ بوی و ظاهر را می‌خوری. آیا نمی‌بینی که به خاطر همین بال و پر زیبا
---------------------------------------------------------------------------------------- ایران انفجارهای‌تروریستی استانبول را محکوم کرد 1. ایران انفجارهای تروریستی بغداد و لاهور را محکوم کردایران انفجارهای تروریستی بغداد و لاهور را محکوم کرد 1 . ایران انفجارهای تروریستی بغداد و ...خبرگزاری آریا - قاسمی انفجارهای تروریستی در استانبول …  2. ایران انفجار تروریستی در استانبول را محکوم کرد / …... سه شنبه- در استانبول ترکیه را به شدت محکوم کرد. ... تروریستی در استانبول را محکوم کر
نمیدونم تا چه حد با من هم نظرین، برای من دنیای داستان کوتاه‌ها یه دنیا خاص و دوست داشتنیه! حلقه‌ی وصله! حتما میپرسین چرا! 
خیلی از ماها از اینکه وقت کافی برای مطالعه نداریم مینالیم ولی داستان کوتاه حکم همون دوست صمیمی رو داره که اومده یه سر بهت بزنه و بره.
جادوی خاصی پشت داستان کوتاه هست، پشت هر کلمه یه دنیا حرف. نویسنده مجبور بوده داستان کوتاهش رو کوتاه نگه داره پس هر کلمه با دقت اتخاب شده و همین داستان رو دل نشین میکنه.
از این به بعد ر
روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم. درویش خنده ای کرد و گفت : من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم .
با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه ا
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.می‌گویند خارپشت ها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند. وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر می‌شدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی می‌کرد بخاطر همین تصمیم گرفتند از هم دور شوند ‫ولی از سرما یخ زده می مردند.
از اینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود. پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گرد هم آیند و آموختند که: با ز
---------------------------------------------------------------------------------------- داستانک؛ قصاب و سگ باهوش 1. داستانک،داستان کوتاه جالب، داستان های کوتاه، …داستانک،داستان،داستان من و،داستانک های زیبا،داستان کوتاه،داستانک جالب،داستانک زیبا ...داستان،داستان عاشقانه،داستان آموزنده،داستان کوتاه … داستان کوتاه - سایت تفریحی و ... داستان عاشقانه,داستان کوتاه عاشقانه,داستان های کوتاه عاشقانه,داستان کوتاه طنز,داستانک ... 2. حکایت، حکایات، حکایات جالب، حکایات آموز
زمانی كه برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن تیتر صفحه اول، میخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترین سلاح بشری مرد!»
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آیا خوب است كه من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟»
سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح كرد. پیشنهاد كرد ثروتش صرف جایزه‌ای برا
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را ب
پیام تسلیت مشترک به جناب آقای ترکان و عزیزآبادی
 جناب آقای ترکان و عزیزآبادی اندوه بی پایان ما از این واقعه دردناک قابل وصف نیست مصیبت وارده به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می نمایم
ازطرف مدیریت سایت آوای نرماشیر 
 
جناب آقای ترکان ریاست محترم اداره ورزش و جوانان شهرستان نرماشیر مصیبت وارده را از طرف هیات روستایی و بازیهای بومی محلی شهرستان نرماشیر خدمت شما تسلیت عرض مینماییم مارا در غم خود شریک بدانید
ازطرف محسن رستم آبادی
دو پیرمرد که یکی از آنها قدبلند و قوی هیکل و دیگری قدخمیده و ناتوان بود و بر عصای خود تکیه داده بود، نزد قاضی به شکایت از یکدیگر آمدند. اولی گفت: به مقدار 10 قطعه طلا به این شخص قرض دادم تا در وقت امکان به من برگرداند و اکنون توانایی ادا کردن بدهکاریش را دارد ولی تاخیر می اندازد و اینک می گوید گمان می کنم طلب تو را داده ام. حضرت قاضی! از شما تقاضا دارم وی را سوگند بده که آیا بدهکاری خودش را داده است، یا خیر. چنانچه قسم یاد کرد که من دیگر حرفی ندارم.
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید.
روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز روزنامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد ک
متن زیر داستان بسیار جالبی را در حوزه توسعه شخصی روایت می‌کند. اگرچه این داستان به یکی از سخنرانی‌های سوندار پیچای (Sundar Pichai) مدیرعامل فعلی شرکت گوگل (Google) نسبت داده می‌شود، اما در واقع او هیچ‌گاه این سخنرانی را نکرده است. منشاء این داستان نامعلوم است، اما مفهوم بسیار آشنایی را روایت می‌کند و از آنجا که داستان قدرتمندی است، خواندن آن می‌تواند مفید باشد. این داستان با عنوان “تئوری سوسک در توسعه شخصی” رواج یافته است!همگام با
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید