داستان نوه خودم



جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه
خودم دیدم  خمیده   راه می رفت   
 
 به سوی  خانه   با صد آه   می رفت
 
 خودم  دیدم  عدوی  بی حیا را
 
 که می زد  تا زیان  بر روی زهرا
 
 خودم  دیدم  عدو  با ضرب   سیلی
 
  میان کوچه  رویت  کرده نیلی
 
 خودم  دیدم که   زهرا  ناله می زد
 
 ز پهلو  ناله  هجده ساله  می زد
 
 خودم  دیدم   عدو با   تازیانه
 
 به رخسار
سلام ی واقعیت بدی رو میخوام براتون تعریف کنم نصف شب بود که از خواب پریدم...صدای تق تقی رو شنیدم راه به راه دنبال صدا میگشتم...صدا از در خونه بود کمی که توجه کردم دیدم در میلرزه...رفتم از پنجره بیرون رو نگاه کردم سایه رو دیدم که ایستاده...مثل اینکه اینا رو برگردوندم...خودم رو دیدم که دراز کشیدم و تخت خوابیدم...گیج شده بودم...دهنم چفت شده بود...رفتم تو اتاق داداشم تا بیدارش کنم...خواستم دستم رو روی شانه اش بزارم ولی دستم رد میشد...از موضوع که باخبر شده
به خودم میخندم خنده ام از سر ذوق نیست دگر و كمی غم دارد اندكی شوق و شعف كم داردخنده ام آدمك چوبینی ست كه به تو میخندد كه به افكار خودم می گِرید كه چرا خنده ی من غمگین است؟ كه چرا پاسخ من سهمگین است ؟خنده ام حس غریبی است كه از عمق وجود به سرم می آید خنده ام تلخ شده است اندكی سرد شده استخنده ام آدمك  غمگینی ست كه به اوضاع زمان می خندد خنده ام می گِرید خنده ام غم دارد خنده ام دست خودم نیست, كمی شك دارم. !! حامد نامجو 94/07/24دلنوشته های من و تو
سرم به کار خودم بود ، تا ترا دیدم گــــذشتم از ســـــر ایمان ، ترا پرستیدم تو همـــــــدمم نشدی ، حــسرتم به دل مانده به بخـــــــت خفته ام ، این روزهــــــــــا نمـــی دیدم گــــــــــــــیــــــــــتــــــــی رســــــــــــــــائــــــــــــــــــــــــــی ناب سرایان
از همه می ترسم / از خودم بیزارم
زیر تختم هرشب / اسلحه میذارم
به خودم شک کردم / با خودم درگیرم
سایمو می کشم و / از خودم در می رم
بی هدف پا می شم / با هدف می شینم
به زمین زل می زنم / جاذبه می بینم
من یه بوف کوورم که روزام جهنمه
حجم این دنیا واسه زندگی من کمه
ساعتم خوابیده / حوصلم سر رفته
مثل یک موشم که / از قفس در رفته
تو اتاق می چرخم / می خورم توو دیوار
زیر تخت می خوابم / دود شدم با سیگار
زیر تخت می خوابم / تا با سوسکا باشم
نمی خوام قبل از مرگ / از جناز
امروز به عشقِ خودم از خواب بیدار شدم به عشقِ خودم ورزش کردم با نهایت عشق خودم برای خودم چای ریختم خودم با خودم چای نوشیدم به عشقِ خودم نشستم سرکار به عشقِ خودم ساعت‌ها کار کردم و نوشتم به عشقِ خودم خرید رفتم به عشقِ خودم برای خودم لباس خریدم و ...
 
آدم باید در درجه‌ی اول به عشقِ خودش زندگی کند اصلاً باید هر روز صبح روی درِ یخچال خودش برای خودش یادداشت بنویسد خودش به خودش بگوید عزیزم بیدار شدی صبحانه بخور فلان غذا برایت ضرر دارد نخور فل
دلم كه تنگت میشوداز هیاهو میگریزم! به سكوت......   به جایی كه نباید بدنبالت بگردم تو آسان همانجایی... جایی كه پُر است از بودنهایت پُر است از خالی بودنِ بیگانه هاجایی كه من  بی هیچ اجازه ای از خودمتمام آینه ها را دیرزمانیست كه شكسته ام ...تا تكرار نباشم از خودم مگر كسی جرعت دارد با من باشد در تنهاییم به جز تو!؟ 
#نگار_دزكی_زاده26/2/2017دلنوشته های من و تو
چن روز پیش صحبت تقلب اینا بود اینجا... میگفتن اینجوری میشینیم، فلانی رو میندازیم اینور، فلانیو اینور... منم واسه مسخره کردن گفتم که هعییی من از کی میخوام تقلب کنم... ???? همسایه مون گف که تو خودتو نمیشکنی تقلب نمیخوای... بهت میدادیم وگرنه... من نیز گفتم که به خودم بیشتر اعتماد دارم و ترجیح میدم خودم بنویسم ????
... حالا درسته شوخی بود، ولی خب واقعیت بود ???? مخصوصا این که گف خودتو نمیشکنی رو خیلی حال کردم خودم ???????? ولی خب دیگه... شکستن غرور واسه یه نفره فق
مردی زن فریبکار و حیله‌گری داشت. مرد هرچه می‌خرید و به خانه می‌آورد، زن آن را می‌خورد یا خراب می‌کرد. مرد کاری نمی‌توانست بکند. روزی مهمان داشتند مرد دو کیلو گوشت خرید و به خانه آورد. زن پنهانی گوشتها را کباب کرد و با شراب خورد. مهمانان آمدند. مرد به زن گفت: گوشتها را کباب کن و برای مهمانها بیاور. زن گفت: گربه خورد، گوشتی نیست. برو دوباره بخر. مرد به نوکرش گفت: آهای غلام! برو ترازو را بیاور تا گربه را وزن کنم و ببینم وزنش چقدر است. گرب
هزار کتاب خواندم و از آن چهار صد حکمت پسندیدم و از آن چهارصد حکمت هشت کلمه جامع الکمالات بود :
دو چیز را هرگز فراموش نکن :
1.خدا را .
2.مرگ را .
و دو چیز را فراموش کن :
1.به کسی که خوبی کردی .
2.کسی که به تو بدی کرد .
و چهار چیز دیگر آن این است :
1.به مجلسی وارد شدی زبان نگه دار
2.به سفره ای وارد شدی شکم نگه دار
3.به خانه ای وارد شدی چشمت را نگه دار
4.به نماز ایستادی دلت را نگه دار
ارسال کننده آقای اسکندری
 
#داستان#داستان کوتاه#داستان عاشقانه#داستان
با سلام خدمت دوستان خودم :))امروز فایل پی دی اف تحقیق یکی از دوستانم رو در مورد رسانه براتون آماده کردیم که توصیه میکنم حتما دانلود و مطالعه کنید.:)گردآورنده: کیوان رحیمیناشر: خودمدانلود در ادامه مطلب
▒ اَپولــــــــــــــــــــورژی ▒
جام نیوزpicone.irلینک منبع و پست :خودم قلیان می‌کشم ولی سیگاری نیستم/ آمار فوتبالیست‌های قلیانی بیشتر از چیزی است که اعلام شده!http://khabarpu.com/k.php?u=2K7ZiNiv2YUg2YLZhNuM2KfZhiDZhduM4oCM2qnYtNmFINmI2YTbjCDYs9uM2q/Yp9ix24wg2YbbjNiz2KrZhS8g2KLZhdin2LEg2YHZiNiq2KjYp9mE24zYs9iq4oCM2YfYp9uMINmC2YTbjNin2YbbjCDYqNuM2LTYqtixINin2LIg2obbjNiy24wg2KfYs9iqINqp2Ycg2KfYudmE2KfZhSDYtNiv2Ych_amFtbmV3cy5pci9kZXRhaWwvTmV3cy83NTEwMjE=_2KzYp9mFINmG24zZiNiyتک عکس مجله تفریحی و سرگرمی
لعنت به خودم....
لعنت به خودم چون به دنیا اومدم
لعنت به خودم چون تورو دیدم
لعنت به خودم چون عاشقت شدم
لعنت به خودم چون دنبالت گشتم
لعنت به خودم چون پیدات کردم
لعنت به خودم چون باعث شدم از پیشم بری
****
دارم می بازمت ای دادبیداد
خودم کردم که لعنت برخودم بادسایت عاشقانه عشقولیا
راهبی چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهای شهر دنبال چیزی می‌گشت. کسی از او پرسید: با این دقت و جدیت دنبال چه می‌گردی، چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته‌ای؟
راهب گفت: دنبال آدم می‌گردم. مرد گفت این کوچه و بازار پر از آدم است. گفت: بله، ولی من دنبال کسی می‌گردم که از روح خدایی زنده باشد. انسانی که در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد. من دنبال چنین آدمی می‌گردم. مرد گفت: دنیال چیزی می‌گردی که یافت نمی‌شود.
جام نیوزpicone.irلینک منبع و پست :خودم قلیان می‌کشم ولی سیگاری نیستم/ آمار فوتبالیست‌های قلیانی بیشتر از چیزی است که اعلام شده!http://khabarpu.com/k.php?u=2K7ZiNiv2YUg2YLZhNuM2KfZhiDZhduM4oCM2qnYtNmFINmI2YTbjCDYs9uM2q/Yp9ix24wg2YbbjNiz2KrZhS8g2KLZhdin2LEg2YHZiNiq2KjYp9mE24zYs9iq4oCM2YfYp9uMINmC2YTbjNin2YbbjCDYqNuM2LTYqtixINin2LIg2obbjNiy24wg2KfYs9iqINqp2Ycg2KfYudmE2KfZhSDYtNiv2Ych_amFtbmV3cy5pci9kZXRhaWwvTmV3cy83NTEwMjE=_2KzYp9mFINmG24zZiNiyتک عکس مجله تفریحی و سرگرمی
جام نیوزpicone.irلینک منبع و پست :خودم قلیان می‌کشم ولی سیگاری نیستم/ آمار فوتبالیست‌های قلیانی بیشتر از چیزی است که اعلام شده!http://khabarpu.com/k.php?u=2K7ZiNiv2YUg2YLZhNuM2KfZhiDZhduM4oCM2qnYtNmFINmI2YTbjCDYs9uM2q/Yp9ix24wg2YbbjNiz2KrZhS8g2KLZhdin2LEg2YHZiNiq2KjYp9mE24zYs9iq4oCM2YfYp9uMINmC2YTbjNin2YbbjCDYqNuM2LTYqtixINin2LIg2obbjNiy24wg2KfYs9iqINqp2Ycg2KfYudmE2KfZhSDYtNiv2Ych_amFtbmV3cy5pci9kZXRhaWwvTmV3cy83NTEwMjE=_2KzYp9mFINmG24zZiNiyتک عکس مجله تفریحی و سرگرمی
داستان موفقیت عجیب قهرمان جهان شنا
داستان های موفقیت آمیز بغضی از آدم ها روحیه انسان ها را متحول میکند
گاهی به کلی زندگی این آدم ها با این داستان های موفقیت آمیز تغییر میکنند شاید این داستان زندگی شمارا متحول کند.دهکده مطالب
داستان موفقیت عجیب قهرمان جهان شنا
داستان های موفقیت آمیز بغضی از آدم ها روحیه انسان ها را متحول میکند
گاهی به کلی زندگی این آدم ها با این داستان های موفقیت آمیز تغییر میکنند شاید این داستان زندگی شمارا متحول کند.دهکده مطالب
با سلام خدمت تمامی کاربران محترم سایت رویال گیم امروز با مرحله ای متفاوت و زیبا و به سبک جنگی در خدمت شما هستیم که خودم یعنی محمد بصاری برایتان ساخته ام با نام TPT برای دانلود این مرحله دیدن عکسها و خواندن داستان به ادامه مطلب مراجعه نماییدرویال گیم|کمیاب ترین های دنیای جی تی ای
دانلود آهنگ جدید علیرضا طلیسچی بنام به خودم بد کردم با بالاترین کیفیت

Download New Music Alireza Talischi Ft Saeed Atani – Be Khodam Bad Kardam
آهنگ : علیرضا طلیسچی , میکس و مستر : آرش پاکزاد , گیتار : مهیار رضوان
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
gray hat hacker
طاووسی در دشت پرهای خود را می‌کند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را می‌کنی؟ چگونه دلت می‌آید که این لباس زیبا را بکنی و به میان خاک و گل بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می‌گذارند. یا با آن باد بزن درست می‌کنند. چرا ناشکری می‌کنی؟
طاووس مدتی گریه کرد و سپس به آن دانشمند گفت: تو فریب رنگ بوی و ظاهر را می‌خوری. آیا نمی‌بینی که به خاطر همین بال و پر زیبا
دوستان خودم سربازی هرچقدر هم سخت باشه یه روزی تموم میشه مثل خیلی از اتفاقاتی که توی زندگیمون افتاد ، مهم اینه که ازش سربلند بیرون بیایم .. یادمه روز قبل اردو گفتند که ساک و وسایلمون رو جمع کنیم و روی تخت هامون آماده نگه داریم که تا از 5 روز اردو برگشتیم دیگه راهی خانه شویم .. هروقت تو اردو بهم فشار میومد یاد ساک و وسایلم که آماده ی رفتن بودند میوفتادم و به خودم میگفتن تموم میشه این چندروز هم و همین موضوع بهم قوت قلب میداد .به خودتون قوت قلب بدید و
با سلام من علیرضا فیروزی هستم ، مدیر و نویسنده وبلاگ ؛ توی این پست می خوام یک سری مطالب در مورد خودم و وبلاگ بگم که به نظرم می تونه مهم باشه . مطالبی راجب خودم گفتم طولانی هست و یکم خسته کننده و اگه شما حوصله رویا و خیال و آرزو های بر  باد رفته را ندارید بهتره به قسمت وبلاگ برید .
 
 Game Ran !
با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز و محترم سایت زیبای رویال گیم امروز با یک مرحله بسیار جالب در خدمتتان هستیم مرحله بسیار متفاوت و زیبا که توسط خودم یعنی محمد بصاری ساخته شده است برای دانلود مرحله و دیدن عکس ها و خواندن داستان به ادامه ی مطلب مراجعه نماییدرویال گیم|کمیاب ترین های دنیای جی تی ای
با سلام خدمت تمامی کاربران محترم سایت رویال گیم امروز با یک مرحله بسیار جذاب و عالی در خدمت شما هستیم به نام S.W.A.T ,این مرحله توسط خودم یعنی محمد بصاری ساخته شده است برای دانلود مرحله و دیدن عکس ها و همچنین خواندن داستان مرحله به ادامه مطلب مراجعه نماییدرویال گیم|کمیاب ترین های دنیای جی تی ای
حدود سه ماه است که در جست‌وجوی کار هستم. کاملا به پیشرفت‌های خودم واقفم چون در مصاحبه‌های اول، آن‌قدر عصبی می‌شدم که تقریبا خودم را می‌باختم. موقع جواب دادن به سوالات مصاحبه، لکنت زبان می‌گرفتم. وقتی از جلسه مصاحبه بیرون می‌آمدم احساس آزادی می‌کردم و اصلا برایم مهم نبود که قبول یا رد شوم، اما حالا عملکردم در مصاحبه‌ها بهتر شده و اعتماد به نفس بیشتری دارم. دوستانم در شرکت خرده‌فروشی می‌گویند: «دوست نداریم از ای
حدود سه ماه است که در جست‌وجوی کار هستم. کاملا به پیشرفت‌های خودم واقفم چون در مصاحبه‌های اول، آن‌قدر عصبی می‌شدم که تقریبا خودم را می‌باختم. موقع جواب دادن به سوالات مصاحبه، لکنت زبان می‌گرفتم. وقتی از جلسه مصاحبه بیرون می‌آمدم احساس آزادی می‌کردم و اصلا برایم مهم نبود که قبول یا رد شوم، اما حالا عملکردم در مصاحبه‌ها بهتر شده و اعتماد به نفس بیشتری دارم. دوستانم در شرکت خرده‌فروشی می‌گویند: «دوست نداریم از ای
❤️ بسم رب الشهدا ❤️داستان عاشقانه مذهبیقسمت نهمفرزند دختر✔️مادرم بعد کلی دل دل کردن، حرف پدرم رو گفت .بیشتر نگران علی و خانواده اش بود.می خواست ذره ذره، من رو آماده کنه که منتظر رفتارها و برخورد های اونها باشم.⭐️هنوز توی شوک بودم که دیدم علی توی در ایستاده. تا خبردار شده بود، سریع خودش رو رسونده بود خونه.چشمم که بهش افتاد گریه ام گرفت.نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم... ❌خنده روی لبش خشک شد.با تعجب به من و مادرم نگاه می کرد.چقدر گذشت؟نمی دونم
سلام دوستان گلم.رفقا در این پست قوی ترین cfg ای که خودم داشتم گذاشتم هیچی نمیتونم بگم چون هرچی از قدرت این cfg بگم کم گفتم‌‌.
دوستان این سی اف جی رو خودم ساختم.اگه دوستان دیده باشن من فقط با cfg های دست ساز خودم یا ادیت های بزرگ خودم بازی میکنم.
این cfg قویترین از جزعه پنج cfg ای است که من ساختم.
AIM:100%
NORECOIL:50%
HEADSHOT:100%
SHOOTING: 100%
دارای مقداری کد های low ping وANTILAG
ANTISMOKE:8%(در هر سیستمی بستگی به نوع کیفیت و گرافیک از 4%تا 8% پاسخگو میباشد)
کد نویسی عالی و درست
دیشب بعد کلی استرس و خواهش و اصرار... مامانو راضی کردم سه تا پیام بدم بهش... البته تعداد مشخص کرد ولی حجم نه ???? ده بیست خط واسه هر پیام ???????????? حالا درسته این شاید یه نمره ی منفی شد واسم... شاید نتیجه این باشه که موقع عصبانیت واکنشم بده ???? نمیدونم... به هرحال سعی خودمو کردم که یه کاری کرده باشم اقلا... البته خب خودمم میدونم که یه اخلاق منفیم اینه که یه لحظه خیلی عصبانی ممکنه بشم، ولی معمولا تو دو سه دیقه سرد میشم ???? این دفه نشد کنترل کنم ???? شایدم باعث
---------------------------------------------------------------------------------------- داستانک؛ قصاب و سگ باهوش 1. داستانک،داستان کوتاه جالب، داستان های کوتاه، …داستانک،داستان،داستان من و،داستانک های زیبا،داستان کوتاه،داستانک جالب،داستانک زیبا ...داستان،داستان عاشقانه،داستان آموزنده،داستان کوتاه … داستان کوتاه - سایت تفریحی و ... داستان عاشقانه,داستان کوتاه عاشقانه,داستان های کوتاه عاشقانه,داستان کوتاه طنز,داستانک ... 2. حکایت، حکایات، حکایات جالب، حکایات آموز
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را ب
“هیچکس آن بیرون موفقیت را با دستانش به من هدیه نخواهد کرد.
من باید خودم برم بیرون و موفقیت را کسب کنم… بخاطر همین است که من امروز اینجا هستم,
تا بر سرنوشتم مسلط شوم، تا پیروز شوم، هم بر زندگی هم بر خودم.”
__مایکل جوردنموفقیت و پیروزی در زندگی
 
داستان آموزنده چال کردن انار در باغ اناروقتی بچه بودم، باغ انار بزرگی داشتیم.اواخر شهریور بود، همه فامیل اونجا جمع بودن.اون روز تعداد زیادی از كارگران بومی در باغ ما جمع شده بودن برای برداشت انار، بعد از نهار بود كه به بچه ها تصمیم به بازی گرفتیم، من زیر یكی از این درختان قایم شده بودم كه دیدم یكی از كارگرای جوونتر، در حالی كه كیسه سنگینی پر از انار در دست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی كه مطمئن شد كه كسی اونجا نیست، شروع به كندن چال
دو پیرمرد که یکی از آنها قدبلند و قوی هیکل و دیگری قدخمیده و ناتوان بود و بر عصای خود تکیه داده بود، نزد قاضی به شکایت از یکدیگر آمدند. اولی گفت: به مقدار 10 قطعه طلا به این شخص قرض دادم تا در وقت امکان به من برگرداند و اکنون توانایی ادا کردن بدهکاریش را دارد ولی تاخیر می اندازد و اینک می گوید گمان می کنم طلب تو را داده ام. حضرت قاضی! از شما تقاضا دارم وی را سوگند بده که آیا بدهکاری خودش را داده است، یا خیر. چنانچه قسم یاد کرد که من دیگر حرفی ندارم.
داستان واقعی : اشكان و اشك‌های من...!اشكان روی صندلی در مقابلم نشسته بود و من كه پس از شنیدن حرف‌هایش مات و مبهوت شده بودم با حیرت و ناباورانه به بقیه صحبت‌هایش گوش می‌دادم و در آن مدت كوتاه از توجه او نسبت به خودم متعجب شده بودم؛ آن هم در زمانی كه من در اوج بی‌تفاوتی و ناراحتی روحی قرار داشتم كه ناشی از جدایی و طلاقم در آن روزها بود...مسائل اجتماعی
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید