داستان های . تصوری با



جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه
,داستان و حکایت,داستان و حکایت اموزنده,داستان و حکایت مازندرانی,داستان و حکایت هاي پند آموز,داستان و حکایت هاي جالب,داستان و حکایت جالب,داستان و حکایت هاي کوتاه,داستان و حکایت پند آموز,داستان و حکایت مذهبی,داستان و حکایت ها,داستان ها و حکایت هاي پند آموز,حکایت ها وداستان هاي جالب,داستان و قصه هاي جالب,داستان حکایت جالب,داستان ها و حکایت هاي کوتاه,داستان ها و حکایت هاي کوتاه و پرمعنا,داستان و قصه هاي کوتاه,حکایت ها و داستان هاي کوتاه و پندآمو
شخصی از طفلی سوال کرد، که اگر گفتی خدا کجاست یکی اشرفی به تو خواهم داد. آن طفل در جواب گفت: اگر گفتی که خدا کجا نیست دو اشرفی به تو خواهم داد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان هاي کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خیانت#داستان فیلم فروشنده#داستان کودکانه#داستان شب#داستان کوتاه عاشقانه#داستان کوتاه انگلیسی#داستان کوتاه طنز#داستان کوتاه زیبا#داستان کوتاه عاشقانه تلخ#داستان کوتاه ترسناک#داستان کوتاه برای کودکان#داستان کوتاه آلمانی#داس
شخص پرخوری هنگام افطار با كوری هم نشین شد. از قضا كور از او شكم خواره تر بود و به او مجال نمی داد.هنگام رفتن پرخور به صاحب خانه گفت: خانه احسانت آباد. من امشب دو دفعه از تو شاد شدم:
اول بار بدان سبب كه مرا با كوری هم مجموع كردی و چنین انگاشتم كه كاملا خواهم خورد و دوم بار پس از فراغ از خوردن شاد شدم از اینكه این كور مرا نخورد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان هاي کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خیانت#داستان فیلم فروشنده#داستان کودکانه#دا
مردی زن فریبکار و حیله‌گری داشت. مرد هرچه می‌خرید و به خانه می‌آورد، زن آن را می‌خورد یا خراب می‌کرد. مرد کاری نمی‌توانست بکند. روزی مهمان داشتند مرد دو کیلو گوشت خرید و به خانه آورد. زن پنهانی گوشتها را کباب کرد و با شراب خورد. مهمانان آمدند. مرد به زن گفت: گوشتها را کباب کن و برای مهمانها بیاور. زن گفت: گربه خورد، گوشتی نیست. برو دوباره بخر. مرد به نوکرش گفت: آهاي غلام! برو ترازو را بیاور تا گربه را وزن کنم و ببینم وزنش چقدر است. گرب
هزار کتاب خواندم و از آن چهار صد حکمت پسندیدم و از آن چهارصد حکمت هشت کلمه جامع الکمالات بود :
دو چیز را هرگز فراموش نکن :
1.خدا را .
2.مرگ را .
و دو چیز را فراموش کن :
1.به کسی که خوبی کردی .
2.کسی که به تو بدی کرد .
و چهار چیز دیگر آن این است :
1.به مجلسی وارد شدی زبان نگه دار
2.به سفره ای وارد شدی شکم نگه دار
3.به خانه ای وارد شدی چشمت را نگه دار
4.به نماز ایستادی دلت را نگه دار
ارسال کننده آقای اسکندری
 
#داستان#داستان کوتاه#داستان عاشقانه#داستان
راهبی چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهاي شهر دنبال چیزی می‌گشت. کسی از او پرسید: با این دقت و جدیت دنبال چه می‌گردی، چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته‌ای؟
راهب گفت: دنبال آدم می‌گردم. مرد گفت این کوچه و بازار پر از آدم است. گفت: بله، ولی من دنبال کسی می‌گردم که از روح خدایی زنده باشد. انسانی که در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد. من دنبال چنین آدمی می‌گردم. مرد گفت: دنیال چیزی می‌گردی که یافت نمی‌شود.
داستان موفقیت عجیب قهرمان جهان شنا
داستان هاي موفقیت آمیز بغضی از آدم ها روحیه انسان ها را متحول میکند
گاهی به کلی زندگی این آدم ها با این داستان هاي موفقیت آمیز تغییر میکنند شاید این داستان زندگی شمارا متحول کند.دهکده مطالب
داستان موفقیت عجیب قهرمان جهان شنا
داستان هاي موفقیت آمیز بغضی از آدم ها روحیه انسان ها را متحول میکند
گاهی به کلی زندگی این آدم ها با این داستان هاي موفقیت آمیز تغییر میکنند شاید این داستان زندگی شمارا متحول کند.دهکده مطالب
پسر كوچكی ، روزی هنگام راه رفتن در خیابان ، سكه ای یك سنتی پیدا كرد .او از پیدا كردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد . این تجربه باعث شد كه او بقیه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سكه هاي بیشتر باشد .
او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده یك دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت .
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیب
طاووسی در دشت پرهاي خود را می‌کند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهاي زیبایت را می‌کنی؟ چگونه دلت می‌آید که این لباس زیبا را بکنی و به میان خاک و گل بیندازی؟ پرهاي تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می‌گذارند. یا با آن باد بزن درست می‌کنند. چرا ناشکری می‌کنی؟
طاووس مدتی گریه کرد و سپس به آن دانشمند گفت: تو فریب رنگ بوی و ظاهر را می‌خوری. آیا نمی‌بینی که به خاطر همین بال و پر زیبا
نمیدونم تا چه حد با من هم نظرین، برای من دنیای داستان کوتاه‌ها یه دنیا خاص و دوست داشتنیه! حلقه‌ی وصله! حتما میپرسین چرا! 
خیلی از ماها از اینکه وقت کافی برای مطالعه نداریم مینالیم ولی داستان کوتاه حکم همون دوست صمیمی رو داره که اومده یه سر بهت بزنه و بره.
جادوی خاصی پشت داستان کوتاه هست، پشت هر کلمه یه دنیا حرف. نویسنده مجبور بوده داستان کوتاهش رو کوتاه نگه داره پس هر کلمه با دقت اتخاب شده و همین داستان رو دل نشین میکنه.
از این به بعد ر
روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هايش به گل میخ هاي طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف هاي زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم. درویش خنده ای کرد و گفت : من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم .
با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه ا
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.می‌گویند خارپشت ها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند. وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر می‌شدند ولی خارهايشان یکدیگر را زخمی می‌کرد بخاطر همین تصمیم گرفتند از هم دور شوند ‫ولی از سرما یخ زده می مردند.
از اینرو مجبور بودند یا خارهاي دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود. پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گرد هم آیند و آموختند که: با ز
---------------------------------------------------------------------------------------- داستانک؛ قصاب و سگ باهوش 1. داستانک،داستان کوتاه جالب، داستان هاي کوتاه، …داستانک،داستان،داستان من و،داستانک هاي زیبا،داستان کوتاه،داستانک جالب،داستانک زیبا ...داستان،داستان عاشقانه،داستان آموزنده،داستان کوتاه … داستان کوتاه - سایت تفریحی و ... داستان عاشقانه,داستان کوتاه عاشقانه,داستان هاي کوتاه عاشقانه,داستان کوتاه طنز,داستانک ... 2. حکایت، حکایات، حکایات جالب، حکایات آموز
زمانی كه برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن تیتر صفحه اول، میخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترین سلاح بشری مرد!»
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آیا خوب است كه من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟»
سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌هاي بسیاری را خط زد و اصلاح كرد. پیشنهاد كرد ثروتش صرف جایزه‌ای برا
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه هاي متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست هاي حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را ب
دو پیرمرد که یکی از آنها قدبلند و قوی هیکل و دیگری قدخمیده و ناتوان بود و بر عصای خود تکیه داده بود، نزد قاضی به شکایت از یکدیگر آمدند. اولی گفت: به مقدار 10 قطعه طلا به این شخص قرض دادم تا در وقت امکان به من برگرداند و اکنون توانایی ادا کردن بدهکاریش را دارد ولی تاخیر می اندازد و اینک می گوید گمان می کنم طلب تو را داده ام. حضرت قاضی! از شما تقاضا دارم وی را سوگند بده که آیا بدهکاری خودش را داده است، یا خیر. چنانچه قسم یاد کرد که من دیگر حرفی ندارم.
روزی مرد کوری روی پله‌هاي ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید.
روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز روزنامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد ک
متن زیر داستان بسیار جالبی را در حوزه توسعه شخصی روایت می‌کند. اگرچه این داستان به یکی از سخنرانی‌هاي سوندار پیچای (Sundar Pichai) مدیرعامل فعلی شرکت گوگل (Google) نسبت داده می‌شود، اما در واقع او هیچ‌گاه این سخنرانی را نکرده است. منشاء این داستان نامعلوم است، اما مفهوم بسیار آشنایی را روایت می‌کند و از آنجا که داستان قدرتمندی است، خواندن آن می‌تواند مفید باشد. این داستان با عنوان “تئوری سوسک در توسعه شخصی” رواج یافته است!همگام با
دانلود تحقیق با موضوع داستان یوسف و زلیخا، در قالب word و در 70 صفحه، قابل ویرایش. توضیحات: داستان یوسف و زلیخا: قرآن داستان هايى را كه در آن ها رد پایى از مسائل عشقى و جنسى دیده مى شود، در نهايت متانت و در هاله اى از تقدس و اشارات تحقیق سرا
نمکستان » داستان کوتاه زیبا و آموزنده در مورد خوشبختی ، در ادامه این داستان زیبا را مطالعه نمایید.سلطان بزرگی پس از اینکه گرفتار بیماری سختی شد گفت : نصف قلمرو پادشاهی‌ام را به کسی می‌دهم که بتواند مرا معالجه کندتمام طبیبان دور هم جمع شدند تا ببیند چطور م
داستان راستان - مرتضی مطهری - امام باقر و مرد مسیحىداستان راستان - مرتضی مطهری - در ركاب خلیفهداستان راستان - مرتضی مطهری - مسلمان و كتابىداستان راستان - مرتضی مطهری - قافله اى كه به حج مى رفتداستان راستان - مرتضی مطهری - غذاى دسته جمعىداستان راستان - مرتضی مطهری - همسفر حجداستان راستان - مرتضی مطهری - بستن زانوى شترداستان راستان - مرتضی مطهری - خواهش دعاداستان راستان - مرتضی مطهری - مردى كه كمك خواستداستان راستان - مرتضی مطهری - رسول اكرم و دو حلقه
داستان کوتاه انسان بزرگ
خلاصه:داستان کوتاه انسان بزرگ,داستان کوتاه آموزنده,داستان کوتاه انگلیسی,داستان کوتاه از بزرگان,داستان کوتاه بزرگان,داستان هاي کوتاه بزرگان,داستان کوتاه آموزنده از بزرگان, روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود پس از ساعتی او داخل پارکینگ تک و ت...گل چت | گلناز چت | مهگل چت
تحقیق داستان یوسف و زلیخادانلود تحقیق با موضوع داستان یوسف و زلیخا، در قالب word و در 70 صفحه، قابل ویرایش. توضیحات: داستان یوسف و زلیخا: قرآن داستان هايى را كه در آن ها رد پایى از مسائل عشقى و جنسى دیده مى شود، در نهايت متانت و در هاله اى از تقدس و اشاراتآذین فایل
داستان شکلات تلخ
چشمانش پر بود از نگرانی و ترسلبانش می لرزید گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر - سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟نگاهش که گره خورد در نگاهم بغضش ترکید قطره هاي درشت اشکش , زلال و و بی پروا چکید روی گونه اش 
 ماماااا..نم .. ما..مااا نم ....
 فتوعکس
دوست عزیز سلام.به سایت ما خوش آمدیدمحقق گرامی،شما با جستجوی خرید فایل( پژوهش بررسی عناصر داستان) وارد این صفحه شده اید محصول دانلودی(خرید فایل( پژوهش بررسی عناصر داستان))شما را در رسیدن به اهدافتان یاری می رساند پژوهش بررسی عناصر داستان در 29 صفحه ورد قابل ویرایش تحقیق سرا
 
داستان زیبای کلیسای 57 سنتی
این یک داستان واقعی است
داستان‌سرایی به سبک پوکمون گو
 
زندگی آدم‌ها در کنار موجوداتی به نام پوکمون گو و تربیت و تمرین‌دادن آن‌ها برای رسیدن به مقام مربی پوکمون‌ها در جهان آینده، این خلاصه داستان پوکمون‌هاي دوست‌داشتنی است. این داستان برای اولین بار در دهه 90 در قالب سریال انیمه منتشر شد.
 
داستان پوکمون‌ها به سرعت در بین بچه‌ها طرفدار پیدا کرد و نینتندو توانست با تکیه بر هسته داستان از طریق کانال‌هاي مختلف از جمله بازی‌هاي ویدیویی
داستان کوتاه و روان انگلیسی برای بهبود زبان خارجه
داستان قابل فهم انگلیسی 
متن کوتاه و ساده انگلیسی
داستان کوتاه و خنده دار انگلیسی برای کودکان
داستان کوتاه انگلیسی Fear and Fun
سایت پارس انگلیش در خصوص بهبود و تقویت زبان خارجه شما قصد دارد یک فایل به صورت pdf دریافت کنید و از خواندن این داستان جذاب به نام FEAR AND FUN لذت ببرید. مایلیم نظرتان را در مورد این داستان کوتاه بشنویم.
دانلود فایلسایت پارس انگلیش
دانلود فیلم ایرانی هزارپابازیگران فیلم هزارپا:رضا عطاران، جواد عزتی، سارا بهرامی، مهران احمدی، شهره لرستانی، سپند امیرسلیمانی، امید روحانیخلاصه داستان فیلم هزارپا:داستان این فیلم بیشتر در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ می‌گذرد و بیشتر مربوط به نوستالژی‌هايی است که نسل ما با آن‌ها خاطره دارد و از آنجا که اصل موضوع کمدی است برای نسل جدید هم جذاب خواهد بود، چرا که تصوري که این نسل از آن دوران دارند مربوط به زمانی است که یا بسیار کم سن و
ادگار الن پو یکی از مرموز ترین نویسنده هاي ادبیات آمریکاست. میشه گفت یه جورایی پدر ژانر پلیسی- جنایی محسوب میشه! داستان هاش همیشه رنگ و بوی سیاهی، تاریکی، و وحشت داره! الن پو تحصیلات آکادمیک تو رشته جرم شناسی یا روانشناسی نداشته ولی ذهن مجرم رو خیلی خوب میشناسه. خط به خط الن پو رو باید فهمید جز به جز کاراش رو باید خوند، اگه کلمه ای از زیر دست در بره کار ادگار ناتموم میمونه! با همین ریزه کاری ها و توجه به جزیات که حس ترس و وحشت رو به این خوبی منتق
داستان بلند به گونه‌ای از داستان‌ها گفته می‌شود که خصوصیات رمان و داستان کوتاه را هر دو در خود داشته باشد. در داستان بلند درست مانند داستان کوتاه معنا از اهمیت بالایی برخوردار بوده و فشردگی معنایی وجود دارد. همچنین شخصیت‌ها و زمان پیوسته در حرکت هستند، تمامی شخصیت‌ها به صورتی هماهنگ در جهت تصویر معناهاي اصلی داستان نقش آفرینی می‌کنند و پیرنگ نیز از استحکام و انسجام بالایی برخوردار است. حال اینکه داستان بلند همچون رمان، شخصیت
 
نام رمان: کی فکرش رو میکرد
نویسنده: دختر باران و pitishka
تعداد صفحات: 337
خلاصه رمان:
این داستان، داستان غروره… داستان عشق… داستان یه دختر با یه گذشته که خودش باهاش کنار اومده اما اطرافیانش هنوز فراموش نکردن، یه دختر از جنس احساس که نگاهش برای خودشم غریبه است… داستان دختری که خودشم روزایی رو که اهمیت میداد فراموش کرده…
این داستان ، داست یه پسر هست، یه پسر که گذشته اشو فراموش کرده و ولی میخواد آینده اشو خودش بسازه. داستان یه پس
خلاصه داستان قسمت 166 سریال ماه پیکر
خلاصه داستان قسمت 166 سریال ماه پیکر
خلاصه داستان قسمت 166 سریال ماه پیکر
خلاصه داستان قسمت 166 سریال ماه پیکر
خلاصه داستان قسمت 166 سریال ماه پیکر
سریال ماه پیکر تصاویر و داستان قسمت آخر سریال ماه پیکر - ...www.topnaz.com › فرهنگ و هنر › سینما و تلویزیونسریال ترکی ماه پیکر داستان قسمت آخر سریال ماه پیکر سریال ماه پیکر ... خلاصه داستان جدیدترین قسمت هاي این سریال را می توانید هر روز در این مطلب دنبال کنید.سریال م
خلاصه داستانداستان این فیلم در یکی از مناطق مرزی بین هند و چین به وقوع می پیوندد، جایی که یک حاکم ظالم و قدرتمند با سرکوب مردمش، به قدرت رسیده است و کسی توان مخالفق کردن با او را ندارد مگر انکه از جانش سیر شده باشد. ولی یک قهرمان در این سرزمین متولد شده است که قرار است داستان شجاعت و مبارزاتش را، را به یک افسانه تبدیل کند …
مجله اینترنتی پرستو
خلاصه داستان قسمت 161 سریال ماه پیکر
خلاصه داستان قسمت 161 سریال ماه پیکر
خلاصه داستان قسمت 161 سریال ماه پیکر
خلاصه داستان قسمت 161 سریال ماه پیکر
خلاصه داستان قسمت 161 سریال ماه پیکر
سریال ماه پیکر تصاویر و داستان قسمت آخر سریال ماه پیکر - ...www.topnaz.com › فرهنگ و هنر › سینما و تلویزیونسریال ترکی ماه پیکر داستان قسمت آخر سریال ماه پیکر سریال ماه پیکر ... خلاصه داستان جدیدترین قسمت هاي این سریال را می توانید هر روز در این مطلب دنبال کنید.سریال م
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید